|
این وبلاگ حذف میشه...الان دلم نمیاد حذفش کنم...چون با خدام دنیایی داشتم اینجا...اما باید حذف شه....دیگه نمینویسم....کاش هیچوقت این اتفاق نمی افتاد....کاش.... دوستای گلم محتاجم به دعای همتون.به یادتونم به یادم باشید....
سلام....فقط متاسفم...واسه خودم...واسه......برمیگردم....زوتر از اون چیزی که فکرشو بکنه....برمیگردم.........چون دلم یه دنیا واست تنگ شده....
دنبال واژه میگشتم که در مورد شبهای قدر و احساسم حرف بزنم اما نمیدونم چرا هر چی گشتم نتونستم درست درمون جمله ها رو ردیف کنم!!بعد از کلی دنبال واژه گشتن... دیدم خدا بهم گفت: راحت حرف بزن دختر،چرا داری به خودت سخت میگیری...بنابراین منم راحت میگم: دوستای گلم شهادت حضرت علی رو به همتون تسلیت میگم هر چند من زیاد با زندگی و رفتارشون آشنا نیستم اما اونقدی هم که میدونم برام کافی بود تا بفهمم که چه بزرگ مردی بودن.امشب اولین شب از شبهای طلایی بود...بیاید واقعا این شبها رو قدر بدونیم .... توی دعاهاتون یاد یه دختربچه ی حرف گوش نکنی که خیلی خداشو اذیت میکنه هم باشید شبهاتون طلایی....
چن وقتیه که هر روزش پر از اتفاقای بده یا نه شاید اتفاقای خوبی که چشمهای ما بد میبنتشون!به هر حال چه خوب چه بد بدجوری همه ی افکارمو به خودش مشغول کرده یا شاید بهتره بگم احساسمو.من این چن وقته افرادی رو دیدم که از هر جهتی میشد اسم بدبخت ترینها رو روشون گذاشت نه واقعا اغراق نیست.و با دیدن این سری آدمها فقط از خدا میپرسم چرا؟؟؟
واقعا چرا باید یه عده تا انتهای زندگی شون بدترین مشکلات رو تحمل کنن؟خدایا چرا؟فقط بگو چرا باید یه دختر از ده سالگی با یه وضع وحشتناک زندگیش از هم بپاشه و بعد یه زنی که اسم مادر ناتنی رو روش گذاشتن بیاد توی زندگیش و تموم زشتی های دنیارو بیاره جلوی چشماش و به زور توی ۱۶ سالگی شوهرش بده به یه آشغالی که نمیفهمه احساس یا نه اصلا انسانیت یعنی چی؟و بعدش از خونه ی پدرش بیرونش کنه و بخاطر خطای مادرش بهش بگن کثیفی مثل مادرت!!! و اون تنها و بدون هیچ پشتوانه ای حالا اومده و بهم میگه آزاده از طرف من از خدایی که این همه از خوبیاش میگی بپرس چرا؟؟؟؟ خدایا میدونم که همه ی کارات مصلحته و حکمت .اما واقعا توقع داری دختری که تا چشم واکرده بدبختی بوده و بدبختی هم درک کنه که مشکلات و زجرهایی که میبینه یعنی مصلحت؟؟؟؟؟؟؟خدایا ازت میخام تمومش کنی،خدایا من دیگه تحمل دیدن بدبختیاشو ندارم چه برسه به خودش که تا الان که فقط بیست سالشه شده یه مرده ی متحرک. خدایا تمومش کن تمومش کن یا شاید باید بگم داستان زندگیشو از امشب زیبا بنویس...ازت خواهش میکنم.باورم نمی شه که توی دنیا هیچ کس رو براش نزاشتی جز خودت و من!!!هیچوقت فکر نمیکردم توی این دنیا بشم تنها فرد زندگی چندین ساله ی یک آدم!!!! کمکم کن تا درک کنم مصیبتهایی رو که داره میکشه تا بتونم از ته قلبم بهش بفهمونم که تو بهترینی و خیلی دوستش داری چون داره میبره...بهش حق بده....اما نزار کم بیاره...... گاهی هم فکر میکنم شاید اون خوشبخت ترین آدم دنیاهاست میدونی چرا؟ چون خودت هزاران بار گفتی که همیشه توی قلبهای شکسته حضور داری و به اونهایی که دوستشون داری بیشترین مشکلات رو میدی پس خوشبحال این دختر که از ده سالگی تا الان همیشه قلبش شکسته و با یک دنیا مشکل رفیقه!!!
خداجون سلام بلخره امتاحاناي دانشگام تموم شد و من حالا ميتونم بعد از مدتها بنويسم و هم توي وبم و هم توي دفترم بشينم و يه دل سير از همه چي حرف بزنم برات امشب اومدم يه چيزي بهت بگم راستش بازم سواله. بازم پر از سوالم.چن روز پيش بازم يه اتفاق جالبي افتاد كه من اصلا دليلشو نميفهمم.اومدم اينو بپرسم:من اصلا بنده ي خوبي نيستم پس دليل كارت چي بوده؟چرا انقد منو پيش يه عده يه بنده ي واقعي معرفي كردي؟؟؟واقعا كه از كارات نميشه سر در آورد اما همينا دوست داشتنيت كرده امروز يه كتابي خوندم به اسم روي ماه خدا را ببوس اون نميدونست كه تو هستي چون اون هست تو هستي چون حضورت احساس ميشه توي همه ي لحظه ها ديده ميشي، فقط كافي بود به جاي كتاباي گنده ي فلسفيش يه نگاه به خودش يا حتي يه نگاه به درختا و گلاي توي حياطش بندازه يا يه لحظه به يه كودك معصوم نگاه كنه اون حتما تو رو توي اون بچه كوچولوهه پيدا ميكرد مگه نه؟ راستش همش از كار بعضي آدما خندم ميگيره كه همش دنبال اينن كه اثباتت كنن!!!چرا بهشون نميگي كه اين راهش نيس؟چرا نميگي كه تو زماني ديده ميشي كه بهت ايمان داشته باشن؟وقتي بهت ايمان پيدا كنن همه ي زندگيشون ميشه معجزه هاي تو،حضور تو،حتي صداتو ميشنون اما واقعا بعضيا به زور ميخان خودشونو گمراه كنن.خداجونم كمكشون كن گم نشن. دوستت دارم تا ....................بينهايت........ولي اسم كتابش خيلي قشنگ بودا منم ميخام روي ماه تو رو ببوسم.عاشقتم خداجونم هوامو داشته باش كه خيلي سر به هوام!!!
هیچ حرفی ندارم هیچی واسه گفتن ندارم................................. .
سلام.چن وقته طولانی نبودم.فک کنم از قبل عید یا شایدم کلا قبل فروردین.اینا شاید مهم نیس مهم اینه که من الان باید بگم عید شما مبارک!!!!!!!!!!!! دیگه به بزرگیتون ببخشید راستش چن وقتی که نبودم انگار کلا توی اين دنیا نبودم!! انگار امشب خیلی حرفای عجیب غریب دارم که بزنم و فک میکنم آخر همه ی مطالبم پر بشه از این !!!!!!!!!!!!!!علامتا. تا خود دو ساعت پیشش عالی بودم،با وجود یه دنیا مشکلی که توی هفته های قبل داشتم اما الان با اینکه خوبم یه حس بدی هم دارم.راستش گفتم توی این دنیا نبودم چون شرایط طوری شده بود که خبر از دنیای جنگ و سیاست و نامردی و بی مروتی و ...خلاصه همه ی این مدل بدیا نداشتم.... تا اینکه امروز خبرا دونه دونه رسید بهم.و دلم بج جوری گرفت امشب از ته دلم آرزو كردم كاش زودتر بياد فقط ميگم دعا كنيد كه زودتر بياد.......خدايا پس مرد عدالتت كجاست؟؟؟؟؟؟
مدتيه كه يه مشكل تقريبا بزرگ برام پيش اومده و توي اين روزا خيلي نا اميد و ناراحت بودم و با خدا خيلي حرفها ميزدم اما دقيقا مثل وقتايي شده بودم كه گوشام سنگين ميشه و چشمام كور كه نشونه هاشو نميبينه و حرفهاشو نميشنوه و واسه همين به خدا اعتراض كردم و از اين همه تنهايي ناليدم و گفتم پس چرا كمكم نميكني ؟؟اصلا منو ميبيني؟؟نكنه از چشمات افتادم؟؟و....خلاصه از اين حرفهاي بي ادبانه به خداي مهربوني زدم و هي غر زدم تا اينكه چن روز بعدش وقتي كه گوشه ي اتاقم كز كرده بودم يه نامه به چشمم خورد برام بي نهايت جالب بود چون روش نوشته بود يادداشتي از طرف خدا.هاج و واج موندم وقتي تا آخر خوندم بيشتر شوكه شدم نميدونستم چي بگم مهم نبود اون نوشته چن وقته روي ميزم افتاده بود مهم نبود چرا تا حالا حوصله نداشتم نگاش كنم مهم اين بود كه توي چه شرايط جالبي روي ميزم ديدمش.و چه حرفهاي جالبي بهم زده بود.وقتی نامه رو خوندم فهميدم كه بايد تلاش كنم و همراه اون سكوت تا كار خدارو نظاره كنم.خلاصه تا الانش با اينكه هنوز با مشكلم دست و پنجه نرم ميكنم ولي نامه ي خدارو يادم نرفته و فقط بهش توكل كردم و اميدوارم .الانم نامه ي خدا رو براتون مينويسم تا بخونينش يادداشتي از طرف خدا به:دختري به اسم آزاده تاريخ:از ازل تا ابد از طرف:خالق موضوع:خودت سلام دخترك كم طاقت دلنازكم.من خدا هستم امروز همه مشكلاتت را اداره ميكنم به خاطر داشته باش من به كمك تو نيازي ندارم اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آمد كه احساس ميكني واقعا قادر به اداره كردن آن نيستي براي رفع آن تلاش و تقلاي نا آگاهانه نكن آن را در صندوق براي من بگذار همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان موردنظر من نه تو وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي همواره با اضطراب پيگيري نكن در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز كن و شكرگزار باش و بدان كه منشا تو از من است پس آرامش خود را حفظ كن مطمئن باش كه من موفقيت تو را ميخواهم ميتواني براي تذكر و كسب نتايچ بهتر هر روز صبح ابتدا به اين جمله بنگري سلام صبح بخير من خدا هستم و امروز در حل تمام مسائل به تو كمك خواهم كرد نگران نباش تمام تلاش خود را بكن من به ياد تو هستم تو نيز به يادم باش و از من بخواه خداجون دوستت دارم و بخاطر این همه مهربونی بی نهایت شکرت میکنم
خدايا ميخوام باهات حرف بزنم خدايا امروز حالم خيلي بده انقد بد كه فقط نشستم يه گوشه و تا خود الان به در وديوار خيره شدم و از همه ي زندگيم افتادم امروز اومدم دلتنگيامو برات هديه بيارم خدايا شنيدي كه ميگن گاهي بايد گلوي آدمو بتراشن تا واسه دلتنگي هاي تاز ه جا باز شه؟خدايا اومدم بگم گلومو بتراش چون همه ي دلتنگي ها جمع شدن توي گلوم و واسه اين يكي ديگه جا نيست و يه دنيا بغض جمع شده توي گلوم كه اين همه دلتتنگي نميزاره اشكام دراد دارم خفه میشم یه روز اومدم گفتم كاراي دنيا نميزاره مثل قبلنا برات يه دختر كوچولو ي دوست داشتني باشم يكي بهم گفت كه همش بهونه ست خودم كه فك كردم ديدم دقيقا همينه اين منم كه بهونه اوردم و روز به روز غرق كاراي آدم بزرگا شدم و يهو به خودم اومدم كه داشتم ازت دور ميشدم خدايا ديشبم پر از دلتنگي بود خدايا ديشب شيطان لعنتي همه چيو بين دو تا رفيق خراب كرد.خدايا خودت ميدوني منظور من چي بود اما انگار دوستم همه چيو طوري برداشت كر د كه شيطونه خواست. خدايا نمي دونم چر ا دوستم نفهميد كه هدف من فقط راضي بودن توء.نمي دونم چر ا دوستم كار ات رو درك نيمكنه و احساس من نسبت به تور و ميزاره پاي يه احساس مسخره واسه توجيه كاري كه گناه ميدونه.خدايا چر ا هيشكي نميفهمه كه من خيال نميكنم كه تو باهام حر ف ميزني ؟چرا فكر ميكنن يه تصور كودكانه ست كه از بچگي باهام مونده ؟خدايا چطور به اوني كه دوستش دارم بفهمونم كه تو باهام حرف ميزني؟چطور بفهمونم كه من قبل همه كارا به حرفات گوش ميدم و هيچوقت واسه توجيه گناهام نیس که از تو حرف میزنم؟ خداجونم به بنده هات بفهمون كه ميشه تورو ديد ميشه با چشم دل احساست كرد اونا حرفامو باور نميكنن و همه شو ميزارن پاي يه احساس و روياي مسخره خدايا به اون و همه آدما ي دوروبرم بفهمون كه هركسي ميتونه تور و ببينه فقط كافيه گاهي همه ي وجودشو واسه ديدنت تقديم قدمهات كنه خدا جونم ديشب ناخواسته دل يكيو شكستم كه خيلي دوستش دارم و اصلا هدفم اين نبود كه دلش بشكنه من فقط ميخواستم بهش بفهمونم كه فكري كه از ذهنش گذشته از رضايت تو خيلي دوره من فقط خواستم بگم كه به پيشنهادش فك كنه و بد به تو فك كنه و بد به شيطونه فك كنه و ببينه حرفم چقد درسته من فقط ميخواستم بهش بگم كه چون خيلي دوستش داري شيطونه از هر روشي استفاده ميكنه كه اونو از تو دور كنه.خدايا به قول دوستم كلمه ها خيلي چيزارو نميگن توي جمله هاي دوستم شايد خيلي از فكراش نبود ولي همه اونايي كه توش بود ميگفت كه پيشنهاد غلطيه.من توي فكر دوستم نبودم تا بفهمم كه اصلا به چيزي كه گفته ايمان نداره من فقط جمله ي نوشته شده رو خوندم و گفتم كه اشتباهه همين.من نميخواستم دل كسي رو كه خيلي دوستش دارم بشكنم يه كار بد ديگم كردم و اونم باز غرور لعنتي هميشگيمه .خدايا بعد اين حرفم بازم دلشو به درد آوردم چون مغرورم. خدايا از دست خودمو غرور مسخر ه ام خسته شدم. واقعا كلافه شدم فكرشو نميكردم كه يه روز ي بخاطر غرورم تا اين حد داغون شم.خدايا نميتونم دست از اين غرور كودكانه بر دارم و نميدونم چيكار كنم .ديشب از خودم بدم اومد خيلي وقته كه حالم از غرورم بهم ميخوره از كارام از اشتباهات مسخره ام از ترديد بچگانه اي كه توي ذهنمه از يه دنيا شك هاي بي موردي كه توي وجودمه.خدايا خسته ام از اشتباهاني كه نميخام و مرتكب شدم. خدايا كمكم كن خدايا دلم تنگه بدجوري خداجونم انقده دوست دارم چشمامو ببندم و وقتي باز ميكنم توي بغلت باشم .اي كاش يه روزي بود كه ميشد با چشمايي كه بهم هديه دادي ببينمت نه با چشم دل يا با نشونه هاي قشنگت.خدايا خودت همه چيو درست كن.
خداجون با عرض شرمندگی سلام از وقتی سرم رفته توی درس و دانشگاه انگاری دیگه برات وقت ندارم!!!!!!!!!! دیگه کوچولو نیستم.دیگه دارم آدم بزرگ میشم و برای خودم متاسفم این چن ماه سرم خیلی گرم کارای اجباری این دنیا شده و خیلی چیزا رو این دنیای بد آدم بزرگا ازم گرفته.چیزای با ارزشی مثل:کودک درونم،تو،حرفهای بین من و تو،اشکای شیرینم که طی حرف زدن برات میریختم و خواب همیشگی توی بغلت!!! آره این روزا دیگه از این همه قشنگی خبری نیست یعنی هست اما خیلی خیلی کم شده.دلم واس دنیای قشنگ یه دختر کوچولو و خداش یه ذره شده. ای کاش هر چی زودتر اون روزا برگرده.... ای کاش کارایی که دنیا میریزه روی سرم کمتر شه تا من مثل قبلنا توی همه ی لحظه هام بتونم چن ثانیه با خدام تنها باشم و حرف بزنم.ای کاش دوباره واسه کودک درونم همیشه وقت اضافه داشته باشم. اما گاهی فکر میکنم این قانون این دنیاست که همه ی قشنگیای وجود آدمارو به تسخیر خودش در میاره درست مثل یه پیرزن جادوگر بدجنس!با گذر زمان کودک درون آدمارو میکشه،پاکی و زلالی قلبشونو آلوده میکنه،پس شاید یه قانونه که منم باید بزرگ بشم و کودک درونم از بین بره،اشکای پاکی که واست میریزم دیر به دیر گونه هامو تر کنه. شاید این قانون دنیاست که نزاره واسه حرف زدن با مهربونترین وجود آسمون و زمین وقت نداشته باشم. خداجونم هر چی که هست هر جوری که هست من تنها آرزوم با تو بودنه اونم فقط با قلبی کودکانه و عاشق.پس نزار این پیرزن جادوگر بدجنس که خیلیم ازش بدم میاد جادوم کنه.
|
ABOUT ![]()
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست MENU
Home
|